خانه > آرامش, بيزبلاگر, جامعه, جامعه وردپرس ايراني, راه حل, زندگي > آنچه در مدرسه ها به ما ياد ندادند

آنچه در مدرسه ها به ما ياد ندادند

شيخ الشيوخ عزيز وردپرس در دوقسمت(1، 2) مطلبي در باب خلقيات ما ايرانيان داشته است. آنچه هستيم ، البته همواره جاي گله دارد. مي توانيم تا آخر دنيا به خودمان طعنه بزنيم و در باب محاسن و معايبمان مكاشفه كنيم! چه بهتر كه خودمان و در بين خودمان چنين كنيم! ( جوكاي ملي – قومي رو تائيد نمي كنما! ) اما اگر اين رويه خود انتقادي به خود كوچك بيني و تحقير آنچه بوديم و هستيم بينجامد، كار باطلي است.
نمي دانم محمد حجازي را مي شناسيد يا خير! او از نويسندگان مشهور دهه سي و چهل بود و مجموعه مقالات زيادي در باب زندگي و جامعه ايراني هم عصر خود داشته است، نثر ادبي يكدست، شيوا و دلنوازش و نوع نگاه منحصر بفردش فوق العاده الهام بخش است. شخصا بواسطه پرسه زدن در كتابفروشي هاي دنج و كم مشتري روبروي دانشگاه تهران كه متخصص كتابهاي قديمي و دست دوم بودند با كتابهاي او آشنا شدم.
يكي از مقالات وي از «مجموعه مقالات آهنگ» چاپ سال 1345درست در همين باب است. مقاله با روايت داستاني از خود نويسنده آغاز مي شود. روايت اول شخص از سفر نويسنده يكسال پس از پايان جنگ جهاني دوم به پاريس جهت پيگيري امور شخصي خودش و آشنائي با جوان دانشجوي ايراني در آنجا. براي آنكه امكان تكميل و تقويت يادگيري زبان فرانسوي براي جوان ايراني فراهم باشد نويسنده او را با پسر مهمانخانه داري كه از دوستان نزديكش بود آشنا مي كند.قرار مي شود كه در ازاي مبلغي هر روز دو ساعت با پسر مهمانخانه چي زبان فرانسوي اش را تقويت كند. يي دو هفته از اين ماجرا مي گذرد، مهمانخانه چي به سراغ نويسنده مي آيد و از او مي خواهد از معاشرت جوان ايراني با پسرش جلوگيري نموده وگرنه خود با او برخورد مي كند. نويسنه حيران متعجب از گفته مهمانخانه چي از علت اين گفته و رفتار مي پرسد. مرد فرانسوي مي گويد كه جوان ايراني مداوما در گفتگوهايش ميگويد وطنم را دوست ندارم. ايران هزار عيب و خرابي دارد و از هموطنانش به بدي ياد مي كند و انها را به رشوه گيري، تنبلي، دروغگوئي، حسادت، دزدي، شهوتراني، كلاهبرداري و هزار و يك صفت ناپسند منتسب مي كند و از ايران را وطن و قرق چنين كساني مي داند! هر جا بمن خوش بگذرد همانجا وطن من است، وطن من فرانسه است… بله اين همشهري نادان شما بچه مرا در وطن پرستي متزلزل كرده است! ديشب پسرم از من مي پرسيد ايا ما هم در فرانسه، دروغگو، دزد، كلاهبردار، خائن، جاسوس داريم. اگر چنين است من ديگر فرانسه را كه جاي چنين آدماهائي است دوست ندارم! من هم به پسرم گفتم بله داريم! همه جاي دنيا چنين افرادي پيدا مي شوند! اين مربوط به خود انسانها و تربيت آنها است! ربطي به ميهنشان ندارد! تنها صفتي كه مي تواند ما فرانسوي ها را از همه بدبختي هايي كه امروز داريم نجات دهد حس وطن پرستي است، ما روزي در جهان در وطن پرستي سرآمد و سرمشق بوديم، بياري خدا دوباره چنين خواهد شد! ما بايد وطنمان را از جان و دل دوست بداريم! و براي آن جانفشاني كنيم! من هرگز اجازه نمي دهم اين دوست شما كه گويا در دامان پدر و مادر تربيت نشده، پسر مرا فاسد كرده و يك خائن به فرانسه بار بياورد.

2207667120.jpg

نويسنده مي گويد كه از اين گفته مرد مهمانخانه چي بسيار شرمنده شدم و فردا موضوع را با ان جوان در ميان گذاشتم و گفتم راست گفتي كه در ايران چيزي به شاگرد ياد نمي دهند. در ايران امروز به جاي درس وطن پرستي يعني تنها درسي كه مايه ازادي و سربلندي است مشتي اباطيل و محفوظات به بچه ها در مدارس مي آموزند. به انها ياد نمي دهند كه سرزمينشان را فارغ از تمام مشكلات و عقب ماندگي ها دوست داشته باشند و حاضر باشند برايش جانفشاني كنند.

Advertisements
  1. دسامبر 4, 2007 در 8:59 ق.ظ.

    چه‌قدر قشنگ نوشته بودی. من یک کتاب از محمد حجازی خواندم و کتاب خیلی خوبی هم بود. همانی که داستانی پسری‌ست که از روستای‌شان می‌رود شهر تا آخوند بشود اما با یک زن بدکاره به اسم زیبا آشنا می‌شود و

  2. دسامبر 4, 2007 در 11:47 ق.ظ.

    سلام آقای زمانی عزیز
    به نکته ی قابل توجهی اشاره کردید
    حس وطن پرستی!
    به راستی حس وطن پرستی هم که می تونه تو نهاد و فطرت هر فردی باشه با مصاحبت و هم نشینی با خائنین وطن می تونه از انسان جدا بشه

    نمی دونم چرا !
    اما حس می کنم این حس هم رفته رفته داره از نهاد ما جدا می شه!

    .
    ای کاش زودتر این پست را نوشته بودید تا توی قسمت دوم لینکش می کردم

  3. دسامبر 4, 2007 در 11:49 ق.ظ.

    منظورم همون دوم بود!
    حالا شاید این باعث بشه سومش را هم بنگاریم!

  4. دسامبر 4, 2007 در 12:30 ب.ظ.

    من موافق نیستم با این فرضیه که وطن پرستی واقعا مشکلات ایران و ایرانی رو حل می کنه. اصلا از همین جا مشکلات به وجود میاد. کلا اروپایی ها آدم های بسیار ناسونالیستی هستن و هیچ کس غیر از خودشون رو قبول ندارن. پس اون گفتمان پدر و پسر یه چیز طبیعیه.
    هر انسان تنها باید به انسانیت خودش برگرده، کلا همه چی اینطوری درست می شه. اتفاقا ایرانی ها دارن از انسانیت خودشون دور می شن که این همه مشکل دارن. نه از «ایرانیت» خودشون.
    وقتی از روزنه باریک نژاد، ملیت، دین یا طایفه به جهان نگاه می کنیم، خودمون رو در یک دایره تنگ و پر از منفی بافی و تنفر از دیگران اسیر می کنیم. ذهن و افکار ماکوچک و کم مایه می شه و ما رو از دیدن خیلی از واقعیت ها محروم می کنه..
    این همون چیزیه که در طول تاریخ باعث جنگ ها و نفرت های بسیاری شده.
    باید به این نقطه برسیم: بریم به یک فضای بزرگتر. جهانی فکر کنیم..

  5. rooznote
    دسامبر 4, 2007 در 7:48 ب.ظ.

    وطن!؟ با شرکت رئیس جمهور ایران در اجلاسی با نام » شورای همکاری کشورهای خلیج عربی » دیگه وطنی نمونده؟!مونده؟ مگه خزر وطن نبود؟ مگه خلیج فارس وطن نبود؟؟ وطن؟! به روزم رفیق

  6. سروش
    دسامبر 4, 2007 در 9:44 ب.ظ.

    ممنونم از اینکه حجازی رو معرفی کردید.
    یه سری از نوشته هاشو گیر آوردم و بسیار از خوندنشون لذت می برم.

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: