كالبدشكافي پرونده يك قتل عام با شوك الكترونيكي

اين كالبد شكافي پرونده قتل عام پينوكيوهائي است كه آمارشان در محيطهاي كاري ايران رو به تزايد است.
خب! اول بايد بگويم چه شد كه به اين ايده رسيدم!مدتي بود كه متوجه اين شرائط شده بودم ولي دقيقا نمي دانستم چه دلايلي مي تواند داشته باشد!

mission.jpg
لازم است اول اصل ماجرا را بگويم تا بعد انرا تحليل كنيم!
بنا به روابط كاري و موضوعاتي كه با آن درگير هستم، با شركتهاي حمل و نقل بين المللي زيادي كار ميكنم! رويه كاري شركتهاي حمل و نقل در جريان يك پروژه بازرگاني بصورت نمونه به اين نحو است:
براي ارسال كالاي خود به خارج از كشور پس از طي مراحل لازم در وزارت بازرگاني، بيمه و بانك مربوطه لازم است كالا را آماده ارسال كرده و آنرا تحويل شركت حمل و نقل منتخبتان دهيد. شركت حمل و نقل با اطلاعات محموله شما بارنامه اي صادر مي كند كه آنرا به همراه ساير اسناد لازم به خريدار كالا تحويل ميدهيد. ( بايد يكبار جزئيات يك پروژه استاندارد صادرات يا واردات را برايتان بنويسم!)
خريدار كالا پس از اينكه محموله به گمركي كه در بارنامه اشاره شد، رسيد با توجه به اعلاميه اي كه از سوي نماينده شركت حمل و نقل در كشور خودش دريافت ميكند بايستي با در دست داشتن بارنامه و هزينه صدور برگه ترخيصيه به ان شركت مراجعه نمايد.
سابقا تمام اين پروسه بصورت دستي انجام ميشد! عمليات كند و پر دردسري بود .اما دقيقا مثل انچه روزگار پيش از اين و حتي تا حدود زيادي امروزه در بازار تهران و امثال آن رايج است همه چيز براساس اعتماد و مشتري مداري واقعي در جريان بود. معني اين مشتري مداري واقعي را آنجائي درك مي كنيد كه گير يكي از اين اپراتورها در شركت هاي حمل و نقل جديد بيفتيد!!!
يكي از معظم ترين اين شركتها «فروغ دريا» است كه نماينده خطوط كشتتيراني معظم MSC در ايران مي باشد. مالك ايراني اين شركت فردي بنام مينوئي است كه تا 5-6 سال پيش فقط يك شركت كوچك بنام« مرواريد درياي ابي »داشت. اما به يمن طلوع دبي و امارات متحده عربي در عرصه تجارت غرب آسيا و حضور بزرگان چيني، كره اي، ژاپني و هندي در انجا اين بزرگوار توانست با شركائي از اين كشورها چند شركت جور واجور راه اندازي كند. از حيث قيمت در امر صادرات و واردات توانستند خيلي از رقبا را از بازي اخراج كنند. دوستان زيادي در شركتهاي خرد وريز حمل ونقل داشتم كه حالا يا از كار بيكار شده اند يا در يكي از اين شركتها كار ميكنند. مكانيسم جذب نيرو به اين صورت كار احمقانه ايست. درست مثل اين است كه يك نهنگ بزرگ كلي قايق و كشتي كوچك را ببلعد. حالا يك عالمه پينوكيو و پدر ژپتو در شكمش دارند زندگي مي كنند. شايد پدر ژپتو ها از اوضاع راضي باشند، اما پينوكيو ها با همه كله چوبي بودنشان چنين فضايي را ظالمانه ميپندارند. آنها مداوما با سيستم ، خودشان و ديگران درگيرند. ولي داستان ما اين نيست!
شوك الكترونيكي آنجائي وارد ميگردد كه اين جماعت جوان كه كار كردن در محيطي مطبوع، كوچك با روابط عمومي مقتدر و حرفه اي را آموخته اند، حالا بايد فقط يك اپراتور باشند! فرمانده معظم اين سامانه ، تراشه بي شعوريست كه چيزي از روابط عمومي كه مغز كسب وكار است نمي فهمد. روابط ميان افراد كه در تعاملات روزمره و ميان انسانها اساس ايجاد اعتماد و وفاداري در مشتري است اينجا كشك هم نيست. اين تراشه همه چيز را مديريت ميكنند و تمام اطلاعات را در سراسر جهان در كل زنجيره نمايندگيها گردش مي دهد. كارمندان چنين سامانه اي نه كارشناس هستند نه كارشناس ارشد! همگي خرد و كلان فقط اپراتور هستند حتي مديرها هم اپراتور هستند. باور نميكنيد، مگر به مشكل كوچكي بر بخوريد كه نياز به كمي نرمش از سوي مديريت سيستم داشته باشد. آنگاه با جمله حيرت انگيزي رويرو ميشويد: نميشه! سيستم اجازه اين كار رو نميده! راست ميگويد. فلوچارت سيستم بنحوي تنظيم شده كه اگر هر مرحله درست و دقيق طي نشود، اعداد وارد نشوند، هزينه هاي پرداختي كامل نباشد، بدهي هاي قبلي تسويه نشده باشد به مرحله بعدي نمي رويد و هيچ كاري انجام نمي شود! فايده اي هم ندارد به سراغ مدير بالادست برويد، آن پشت يك حوض پر از مرغابي است! همگي يك صدا را توليد ميكنند: نميشه! سيستم اجازه اين كارو نميده! خبري از نرمشي كه گاهي اوقات لازمه مديريت مشتريان وفادار و دائمي، پيرو اصل مشتري مداري است، نمي يابيد! بگذاريد فاجعه را عميق تر كنم!
گاهي صداهاي عجيب تري هم ميشنويد! من يكي شنيدم! كارم گره خورده بود يك بدهي جزئي مربوط به سه هفته پيش مانع از اين بود كه برگه ترخيصيه محموله وارداتي جديدم را بموقع بگيرم! اگرچه بديهي بود از اين گروهان مرغابي جواب درستي نگيرم ولي نتوانستم قبول كنم كه اين كار انجام نشود! رفتم طبقه بالا تا مدير ترافيك( كانتينرهاي صادره و وارده) را ببينم.اسمش گلشن بود! ماجراي دو سه جمله اي را به او گفتم. از وسط آن عينك گرد زل زد و گفت: چي ميگي! نميشه! ok! برو! و خودش زودتر رفت داخل اتاقش! ابله در عين غفلت از شدت شوك الكترونيكي حتي حرف زدن عادي هم يادش رفته بود! از عكس العمل تند و جانانه اي هم كه به او نشان دادم، ميگذريم!!!
شوك الكترونيكي شرايطي است كه پينوكيوها گرفتارش شده اند! آنها اپراتور سيستمي شده اندكه اجازه كوچكترين خلاقيت و تحولي را از آنان مي گيرد! همه چيز تعريف شده است و اغلب ساعات طولاني را با اين سيستم كار ميكنند. روابط بين پرسنل بدليل فشردگي كار و طراحي و دكور محيط كاري حداقلي است. همان حداقل هم از طريق مسنجرهاي سيستم برقرار ميشود، آنهم اغلب مربوط به موضوعات كاري است. انساني ترين قسمت اين ارتباطات مسنجري آنجائي است كه سوتي و محملات ديگري را براي كل پينوكيوها send to allميكنند!!!
دنياي شوك زدگان، دنياي كوچكي شده است! به كوچكي همان تراشه اي كه آنها را محدود ميكند! سيستم از آنها اپراتور ساخته است! يك گروهان مرغابي به اين لشكر پينوكيوها امرو نهي ميكند! غافل از اينكه انسان در محيط كسب و كار موجودي است كه با روابط انساني و مهارتهاي خلاقه اش به كسب و كار شكل ميدهد! با ديگران گفتگو مي كند و اين گفتگو برايش منشاء رشد و تعالي است! فكر ميكند، به آنچه در اطرافش ميگذرد و اين هوشياري برايش منشاء تحول است! اما، اين يك قتل عام است! آنها ديگر انسان نيستند! آنها همه چيزشان را داده اند و اپراتور شده اند!
يكسر اين ماجرا شوك زدگان هستند، سر ديگرش خيل مشترياني كه بدليل نظام تجارت الكترونيك ناقص و عقيم ايران ناچارند به جاي آنكه پاي اينترنت امورشان را رتق و فتق كنند، مراجعه حضوري به چنين شركتهايي داشته باشند و با اپراتورهايي روبرو شوند كه در يك سو به نظام جامع و كامل تجارت الكترونيك بين الملل درگيرند ودر ديگر سو با مشترياني كه چشم در چشمشان ميدوزند و نمي فهمند كه چرا پينوكيوها حرفشان را نمي فهمند! پينوكيوها روابط انساني را فراموش كرده اند! فرمت شده اند! درنتيجه بي ادب و ابله نشان مي دهند!

طفلك پينوكيوها! طفلك روابط انساني! طفلك تجارت الكترونيك ايراني! طفلك ما كه…!
قبل از آنكه بحث سياسي شود، همينجا تعطيلش ميكنيم! خيلي دلم ميخواهد و اصرار دارم، احساستان را در مورد آنچه گفتم بدانم!

Advertisements
  1. lord13
    اوت 14, 2007 در 7:15 ب.ظ.

    اولا» باعث اتلاف استعداد ها شده که ممکن بود هر کدام تحولی ایجاد کنند دوما» نا خود آگاه به یاد فیلم»برزیل» افتادم واقعا» این فیلم مثل قضیه شما است!

  2. اوت 14, 2007 در 8:33 ب.ظ.

    احساس خاصی ندارم جز تکرّر! وضع ما سالهاست که همینطوریه. از همون موقعی که تو گوشمون فرو می کردن که انقدر خیالاتی نباشین. تخیلی فکر نکنین…اصلاً فکر نکنین! همینی که ما می گیم سر نخ رو بگیرین برین جلو.
    خلاقیت…؟ چی هست؟!
    استعاره های قشنگی به کار بردین. پینوکیو و …اون حوض مرغابی!

  3. اوت 14, 2007 در 8:38 ب.ظ.

    شما حداقل اسم آنتی فبلتر را می گفتید تا اطلاعاتی کسب کنم .
    در ضمن این آنتی فیلتر در مرورگرهای دیگر هم کاربرد دارد !
    نمونه اش هست ، امتحان کنید ! اگر آن آنتی فیلترتان حجمش سنگین نیست آپلود کنید تا کمی کالبد شکافی کنیم !

  4. takpesar
    اوت 14, 2007 در 8:46 ب.ظ.

    موافقم دیگه اون ریکی مارتین قبل نیست خیلی زیاد شکسته شده!

  5. اوت 15, 2007 در 5:54 ق.ظ.

    مرسی از راهنماییت
    فکر می کردم واسه من یه مشکلی داره ولی نمی دونستم باید چیکار کنم

  6. اوت 17, 2007 در 11:27 ب.ظ.

    جالب می خواستم برای پست بالا کامنت بزارم فیلتر بود

    قبلتر ها را یادت یه فیلم را به خاطر اینکه فلان کتاب داخل کتابخونه رنگش شبیه رنگ فلان کتاب ممنوعه بود توقیف می کردند
    امروز هم شرق را به همین خاطر فیلتر کردند

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: